میتاد
تو بخوانـــــــــــــــــم اکنون....
 
 

آبیِ روسری دلبر من

 

سبزیِ سبزِ چمن

 

سبز و آبی چه بهم می آیند

 

 

میتاد



موضوع مطلب : دل نوشت
ارسال شده در: ۱۳۸۸/۱٢/٢٩ :: ٤:۱٠ ‎ق.ظ :: توسط : میلاد
           

میلرزید

شبکه یک و چهارمان گه گاهی

میلرزد ،ماشین لباس شویی جدید بی لرزشمان

دستان پدر و چشمان مادر همواره میلرزند

این کجا و آن کجا

لرزشی از از مشقت و لرزشی از نگرانی

میلرزد رقاصه ی هندی

با عشق میلرزد

لرزه افتاده دنیا انگار

نه اتوبوس دانشگاهست که میلرزد و میلرزاند مرا

و شاید دنیا را

راننده پیاده شد

اتوبوس دیگر نمیلرزید

سوار شد لرزه کنان

و شاید میلرزاند خود را

طلب میکرد کمکی حتی ناچیز

دلم لرزید،نه با لرزه ی اتوبوس

نمیدانم که چه بود که لرزاندم

لرزاند مرا آنچه میدیدم

جوان بود،زیبا بود،لرزیدنش لرزاندم

بیمار بود

اعصابش  لرزه داشت

لحظه ای اندیشه لرزید،که مبادا دروغین لرزشش مرا لرزانیده

دنیا میلرزاند مرا

قلب میلرزاند مرا

چشم میلرزاند مرا

و از همه بیشتر سرویس دانشگاه

و گاهی هم خورشت قیمه سلف دانشگاه

با هر تلنگری میلرزم و میلرزم

و از همه کمتر گناهانم مرا میلرزاند

 البته هر از چند گاهی شاید...

 

 

میتاد

 

 



موضوع مطلب :
ارسال شده در: ۱۳۸۸/۱٢/۱۸ :: ٧:٠٢ ‎ب.ظ :: توسط : میلاد
           

اسفند ماه و سنت های نو
عجب ولوله ای به جون این شهر افتاده،چه خبره ؟انگار قحطی اومده،مردم ریختن تو خیابون ها
مردها از همیشه عبوس تر و زنها  ولخرج تر،خب معلومه این دو عکس العمل باهم رابطه مستقیم دارن.
راننده تاکسیه که از شلوغی خیابونا کلافس میگه مردم سر از پا نمیشناسن ،چه خبرشونه ،عید هم یه  روز مثل همه روزای خدا چه فرقی داره آخه،نمیدونم خبر نداره زن و بچش الان تو فروشگاهن یا خودشو زده به بی خبری،..
تو پیاده رو داری قدم میزنی،وسوسه انداختن این دست فروشا به جون بچه ها به کنار،بادکنک های رنگی رو میشه ندید بچه اجازه دیدن نداره،اما زرق و برق ویترینای لوستر رو چی؟به قول بابابزرگ زنی  که از جلو این ویترین ها رد بشه و توجهی نکنه شیر زنه،
برق لوستر فروشی به کنار،برق چشم فروشنده ها از همه برق هایی که دیدی ملال آور تره،خودتم میدونی که داره زبون میریزه،میدونی داره سرت کلاه میره،میدونی با اون همه تخفیف که گرفتی بازم داره میره تو پاچت،چاره ای نداری،فکرشم نمیشه کرد که عید لباسات نو نباشن،اصلا سال نو رو بجای اینکه با مقلب القلوب شروع کرد باید با کندن مارک لباس ها آغاز کرد،خداوکیلی کیفشم بیشتره،بوی لباس نو از عطر سیب هفت سین دوست داشتنی تره،مگه میشه آخه؟؟؟
دم عید که میشه ماهی قرمز میشه شگون،ماهی سه دم شگون بیشتری داره،البته ماهی هرچی بزرگتر باشه به ارزش هاش افزوده میشه،
حالا درجات شگون رو با پولی که میدی  میتونی تعیین کنی،هرچی پول دار تر باشی سال جدید واست خوش یمن تر میشه چون میتونی ماهی چاق و چله و سه دم بخری.
البته بعضی از افراد با نگرشی خاص تر و کارشناسی تر  به قضیه نگاه میکنن و بر این باورن که سبزه شگون هفت سینِ نه ماهی،در ضمن باید حتما سبزه ی گندم باشه ،اگه برای مثال عدس باشه از از درجات شگون هفت سینت میاد پایین و ممکنه بچت تو کنکور قبول نشه.
بعد از همه ی وظایف مرد(به قول خانوما) که اعم از پرده درآوردن و فرش جمع کردن و تغییر چیدمان مبل ها و دادن لباس ها به خشک شویی و از همه مهم تر پول دادن به اهالی منزله و همه مشقات و سختی های خانوم خونه که شامل پیاده روی زیاد و ممتد در فروشگاه ها و پاساژها و عملا خستگی ناشی از چونه زدن زیاد با صاحب مغازه لحظه ی تحویل سال میرسه،
چرا چشم همه به دست نه!!جیبای مرده؟؟؟آقای خونه هم انگار نه انگار شروع میکنه به خوندن قرآن و مقلب القلوب،،
صدای دهل میادف،عید شده،بابا تا عیدی ندی ماچ نمیدم....
این هم از عید امسال


کلا ماه اسفند ماه جالبی واسه مردها نیست.


میلاد
88.12.15
6.32بامداد



موضوع مطلب :
ارسال شده در: ۱۳۸۸/۱٢/۱٥ :: ۱:٤٧ ‎ب.ظ :: توسط : میلاد
           

احساس را کنار بگذار

دنیا را بدون آن نگاه کن،بو کن،بشنو

نه رنگی هست و نه صدایی

نو شوقی هست و نه خیالی

نه صدای باد لذت بخش است

نه صدای برخورد دو خودرو  رعب آور

چهار شنبه سوری هم بی معناست

حرکاتی مسخره را از زن و مرد،کوچک و بزرگ خواهی دید

به این مسخرگی هم نمیخندی

ساز و دهل عید را چه میکنی؟

هفت سین بیهوده است

نه قرمزی ماهی

نه سبزی سبزه

نه نوای دلنشین پدربزرگ هنگام خواندن مقلب القلوب...

معنای هیچ یک را در نمیابی

بوسیده شدن و بوسیدنت تکراریست پس از تحویل سال

توت خشک هم شیرین نیست

کرم  سیب چندش آور نیست

گس کردن سنجد ملال آور نیست

 عیدی هایت را پُز نمیدهی

قلکت را پر نمیکنی

ذوقی نیست برای شکستنش

نمیشکنی

نه خود میشکنی ،نه دیگران تو را خواهند شکست

خسته نمیشوی

از پرسه زدن های مداوم

از غر زدنهای پدر

از دعوا با خواهر

دیگر جر و بحث و دعوا کلافه ات نمیکند

آواز سر میدهی ،سرمست نمیشوی

فریاد میکشی  خالی نمی شوی

دنیا را بدون احساس دریاب

دنیا را تو دنیا میکنی

با احساس

فقط تو

 

 

 

 

 

 

 

 

 

 



موضوع مطلب :
ارسال شده در: ۱۳۸۸/۱٢/۸ :: ٩:٠٥ ‎ب.ظ :: توسط : میلاد
           

...دکان چشم هایش...


چه تلخ بود امشب

دو فرسنگ  بود انگار  پنج انگشت

حرفهایم تکراری

جویبار چشمانش همی جاری...

آه... هوا سنگین تر از هر وقت دیگر بود

توانِ  ریه هایم همی  کم بود

چه بی رنگ بود چشمانش

چه بی رونق دُکانش
 
فقط دُر بود اجناسش

ندارد خریداری آن دُرها

فقیرند مردم اینجا

ندارند درک خوبی را


فقیرند مردم اینجا...




موضوع مطلب :
ارسال شده در: ۱۳۸۸/۱٢/٧ :: ۱۱:٢٢ ‎ق.ظ :: توسط : میلاد
           

گاهی وقتا از رو عادت فقط غر میزنی

راه میفتی تو خیابون

از همه شاکی ای

حتی از سرفه ی پیرمرد

کل کل بچه مدرسه ای ها

میگی چرا اینقدر کوته فکرن

چرا کسی مثل من روشن فکر نیست

کاش همه مثل من فکر میکردن

گاهی وقتا از رو عادت خیال پرداز میکنی

به عالم و آدم گیر میدی

گربه ی سر کوچه رو پیش میکنی

با سنگ کبوترارو فراری میدی

و از کندن برگای شمشادها هم دست برنمیداری

انگشتاتو میکشی یه دیوار

انگشتات داغ میشن

حس عجیبی داری

انگار با همه فرق داری

تو پیله ی خودتی با انگشتانی داغ

میخوای با همین دستا بشکافیش

میخوای همون لحظه تو یه دشت باشی

فریاد بکشی

بگی................

گاهی وقتا از رو عادت آرزو میکنی

میخوای موسیقی مورد علاقت تو شهر پخش بشه وقتی داری قدم میزنی

رنگ نوک مدادی رو واسه ماشینت میپسندی

دختری خوشگل  واسه تنهای هات

دوستی با معرفت واسه خوش گذرونی

جیب های پر پول

گاهی وقتا از رو عادت درس میخونی

نمره ی بیست رو دوست داری

15 قبول نیست

اونکه بیست میگیره هوشش از تو بیشتره

کاهی وقتا از رو عادت .....



موضوع مطلب : دل نوشت
ارسال شده در: ۱۳۸۸/۱٢/٦ :: ٩:۳٥ ‎ب.ظ :: توسط : میلاد
           
درباره وبلاگ
میلاد
مینشینم اینبار. مینویسم از او. از هر آنچه است به دل. به تماشای رخش. مینویسم از او. و از این برگ ریزان. و از این زمزمه های دم صبح. مینویسم اکنون. از نفسهای بریده. از خیالات شباهنگامم. تو بخوانم هر شب. تو بدانم هر روز. مینویسم اکنون. ×××××××××××× سلام دوستان میلاد هستم بیست و اندی سن دارم اینجا مینویسم از هرچیزی که از ذهنم بگذره حرفه ای نیستم ولی دوست دارم در راهش قدم بردارم نقد پذیرم و اصلی ترین دلیل نوشتم نقد شدن هست ===================== استفاده از مطالب وبلاگ با ذکر منبع بلامانع است سپاس




RSS Feed