میتاد
تو بخوانـــــــــــــــــم اکنون....
 
 

اسفند ماه و سنت های نو
عجب ولوله ای به جون این شهر افتاده،چه خبره ؟انگار قحطی اومده،مردم ریختن تو خیابون ها
مردها از همیشه عبوس تر و زنها  ولخرج تر،خب معلومه این دو عکس العمل باهم رابطه مستقیم دارن.
راننده تاکسیه که از شلوغی خیابونا کلافس میگه مردم سر از پا نمیشناسن ،چه خبرشونه ،عید هم یه  روز مثل همه روزای خدا چه فرقی داره آخه،نمیدونم خبر نداره زن و بچش الان تو فروشگاهن یا خودشو زده به بی خبری،..
تو پیاده رو داری قدم میزنی،وسوسه انداختن این دست فروشا به جون بچه ها به کنار،بادکنک های رنگی رو میشه ندید بچه اجازه دیدن نداره،اما زرق و برق ویترینای لوستر رو چی؟به قول بابابزرگ زنی  که از جلو این ویترین ها رد بشه و توجهی نکنه شیر زنه،
برق لوستر فروشی به کنار،برق چشم فروشنده ها از همه برق هایی که دیدی ملال آور تره،خودتم میدونی که داره زبون میریزه،میدونی داره سرت کلاه میره،میدونی با اون همه تخفیف که گرفتی بازم داره میره تو پاچت،چاره ای نداری،فکرشم نمیشه کرد که عید لباسات نو نباشن،اصلا سال نو رو بجای اینکه با مقلب القلوب شروع کرد باید با کندن مارک لباس ها آغاز کرد،خداوکیلی کیفشم بیشتره،بوی لباس نو از عطر سیب هفت سین دوست داشتنی تره،مگه میشه آخه؟؟؟
دم عید که میشه ماهی قرمز میشه شگون،ماهی سه دم شگون بیشتری داره،البته ماهی هرچی بزرگتر باشه به ارزش هاش افزوده میشه،
حالا درجات شگون رو با پولی که میدی  میتونی تعیین کنی،هرچی پول دار تر باشی سال جدید واست خوش یمن تر میشه چون میتونی ماهی چاق و چله و سه دم بخری.
البته بعضی از افراد با نگرشی خاص تر و کارشناسی تر  به قضیه نگاه میکنن و بر این باورن که سبزه شگون هفت سینِ نه ماهی،در ضمن باید حتما سبزه ی گندم باشه ،اگه برای مثال عدس باشه از از درجات شگون هفت سینت میاد پایین و ممکنه بچت تو کنکور قبول نشه.
بعد از همه ی وظایف مرد(به قول خانوما) که اعم از پرده درآوردن و فرش جمع کردن و تغییر چیدمان مبل ها و دادن لباس ها به خشک شویی و از همه مهم تر پول دادن به اهالی منزله و همه مشقات و سختی های خانوم خونه که شامل پیاده روی زیاد و ممتد در فروشگاه ها و پاساژها و عملا خستگی ناشی از چونه زدن زیاد با صاحب مغازه لحظه ی تحویل سال میرسه،
چرا چشم همه به دست نه!!جیبای مرده؟؟؟آقای خونه هم انگار نه انگار شروع میکنه به خوندن قرآن و مقلب القلوب،،
صدای دهل میادف،عید شده،بابا تا عیدی ندی ماچ نمیدم....
این هم از عید امسال


کلا ماه اسفند ماه جالبی واسه مردها نیست.


میلاد
88.12.15
6.32بامداد



موضوع مطلب :
ارسال شده در: ۱۳۸۸/۱٢/۱٥ :: ۱:٤٧ ‎ب.ظ :: توسط : میلاد
           
درباره وبلاگ
میلاد
مینشینم اینبار. مینویسم از او. از هر آنچه است به دل. به تماشای رخش. مینویسم از او. و از این برگ ریزان. و از این زمزمه های دم صبح. مینویسم اکنون. از نفسهای بریده. از خیالات شباهنگامم. تو بخوانم هر شب. تو بدانم هر روز. مینویسم اکنون. ×××××××××××× سلام دوستان میلاد هستم بیست و اندی سن دارم اینجا مینویسم از هرچیزی که از ذهنم بگذره حرفه ای نیستم ولی دوست دارم در راهش قدم بردارم نقد پذیرم و اصلی ترین دلیل نوشتم نقد شدن هست ===================== استفاده از مطالب وبلاگ با ذکر منبع بلامانع است سپاس




RSS Feed