میتاد
تو بخوانـــــــــــــــــم اکنون....
 
 

میلرزید

شبکه یک و چهارمان گه گاهی

میلرزد ،ماشین لباس شویی جدید بی لرزشمان

دستان پدر و چشمان مادر همواره میلرزند

این کجا و آن کجا

لرزشی از از مشقت و لرزشی از نگرانی

میلرزد رقاصه ی هندی

با عشق میلرزد

لرزه افتاده دنیا انگار

نه اتوبوس دانشگاهست که میلرزد و میلرزاند مرا

و شاید دنیا را

راننده پیاده شد

اتوبوس دیگر نمیلرزید

سوار شد لرزه کنان

و شاید میلرزاند خود را

طلب میکرد کمکی حتی ناچیز

دلم لرزید،نه با لرزه ی اتوبوس

نمیدانم که چه بود که لرزاندم

لرزاند مرا آنچه میدیدم

جوان بود،زیبا بود،لرزیدنش لرزاندم

بیمار بود

اعصابش  لرزه داشت

لحظه ای اندیشه لرزید،که مبادا دروغین لرزشش مرا لرزانیده

دنیا میلرزاند مرا

قلب میلرزاند مرا

چشم میلرزاند مرا

و از همه بیشتر سرویس دانشگاه

و گاهی هم خورشت قیمه سلف دانشگاه

با هر تلنگری میلرزم و میلرزم

و از همه کمتر گناهانم مرا میلرزاند

 البته هر از چند گاهی شاید...

 

 

میتاد

 

 



موضوع مطلب :
ارسال شده در: ۱۳۸۸/۱٢/۱۸ :: ٧:٠٢ ‎ب.ظ :: توسط : میلاد
           
درباره وبلاگ
میلاد
مینشینم اینبار. مینویسم از او. از هر آنچه است به دل. به تماشای رخش. مینویسم از او. و از این برگ ریزان. و از این زمزمه های دم صبح. مینویسم اکنون. از نفسهای بریده. از خیالات شباهنگامم. تو بخوانم هر شب. تو بدانم هر روز. مینویسم اکنون. ×××××××××××× سلام دوستان میلاد هستم بیست و اندی سن دارم اینجا مینویسم از هرچیزی که از ذهنم بگذره حرفه ای نیستم ولی دوست دارم در راهش قدم بردارم نقد پذیرم و اصلی ترین دلیل نوشتم نقد شدن هست ===================== استفاده از مطالب وبلاگ با ذکر منبع بلامانع است سپاس




RSS Feed