میتاد
تو بخوانـــــــــــــــــم اکنون....
 
 

با تو که قدم برمیدارم دگرگون میشود دنیایم

زیباتر میخوانند پرندگان

باد ملایم تر میوزد

سیاه نیست آسمان شهر

خسته نمیشوم از بوق های ممتد سواره ها

دلگیر نمیشوم از تنه هایی که میزنند پیاده ها مرا

با تو که قدم بر میدارم کوچه های بن بست شهر هم پایانی ندارند

و با تو که هستم چتر بر میکشم از سر

باران را پذیرا میشوم همراه تو




موضوع مطلب : دل نوشت
ارسال شده در: ۱۳۸٩/٢/۸ :: ۱۱:٠٠ ‎ب.ظ :: توسط : میلاد
           
درباره وبلاگ
میلاد
مینشینم اینبار. مینویسم از او. از هر آنچه است به دل. به تماشای رخش. مینویسم از او. و از این برگ ریزان. و از این زمزمه های دم صبح. مینویسم اکنون. از نفسهای بریده. از خیالات شباهنگامم. تو بخوانم هر شب. تو بدانم هر روز. مینویسم اکنون. ×××××××××××× سلام دوستان میلاد هستم بیست و اندی سن دارم اینجا مینویسم از هرچیزی که از ذهنم بگذره حرفه ای نیستم ولی دوست دارم در راهش قدم بردارم نقد پذیرم و اصلی ترین دلیل نوشتم نقد شدن هست ===================== استفاده از مطالب وبلاگ با ذکر منبع بلامانع است سپاس




RSS Feed