میتاد
تو بخوانـــــــــــــــــم اکنون....
 
 

ضعف،

         خستگی،

                        ژولیدگی،


     واژه هایی دیوانه کننده  که این روزها از ذهنم میگذرند،


امروز دومی رو هم حذف کردم ، شد شش واحد..


خودمم نمیدونم دارم چیکار میکنم ، همیشه میگم به حرف دلت گوش بده،

ولی...

شاید دلم به هذیان افتاده،هذیانِ دمِ مرگ...


آره داره میمیره،منم نمیخوام جلوشو بگیرم،انگار لذت میبرم از اذیت شدن


یه حس کثیف میگه تا میتونی ادامه بده  این سیر ابتذال بار رو


چقدر عوض شدم،موزیک بیست بار تکرار شد و هیچ متوجه نشدم


تو سرویس خوابم برد


انقدر مشغولم ،که حتی زیر آفتاب هم گرمم نشد


آره حق با توست،افسرده شدم

 

میتـــــــــــــــــاد



موضوع مطلب :
ارسال شده در: ۱۳۸٩/۳/٢٩ :: ۱٢:٢٥ ‎ب.ظ :: توسط : میلاد
           
درباره وبلاگ
میلاد
مینشینم اینبار. مینویسم از او. از هر آنچه است به دل. به تماشای رخش. مینویسم از او. و از این برگ ریزان. و از این زمزمه های دم صبح. مینویسم اکنون. از نفسهای بریده. از خیالات شباهنگامم. تو بخوانم هر شب. تو بدانم هر روز. مینویسم اکنون. ×××××××××××× سلام دوستان میلاد هستم بیست و اندی سن دارم اینجا مینویسم از هرچیزی که از ذهنم بگذره حرفه ای نیستم ولی دوست دارم در راهش قدم بردارم نقد پذیرم و اصلی ترین دلیل نوشتم نقد شدن هست ===================== استفاده از مطالب وبلاگ با ذکر منبع بلامانع است سپاس




RSS Feed