میتاد
تو بخوانـــــــــــــــــم اکنون....
 
 

تا حالا شده با آدمایی باشین که یجور دیگه نشون بدن خودشون رو و بعد مدتی بفهمین

که اصلا اونی نیست که میگفت و فکر میکردین؟

از این دست آدما تو زندگی من زیاد اومدن و رفتن،در صورتی که خودم اصلا اینطوری نیستم،

و همیشه اخلاق های بدم رو هم بروز میدم که بدونه طرفم و ببینه دو جنبه ی متفاوت شخصیتیم رو،

ولی  برخی خودشون رو متین،آروم،مظلوم نشون میدن و چنان باور پذیر نقش بازی میکنن

که آرزو میکنی مثل اونا باشی،

غافل از اینکه آب ندیدن وگرنه شناگر ماهری هستن،بعد کم کم شروع میکنن به تغییر دادنت،

ایراد گرفتن،توصیه کردن،و تا چیزی تو بگی یعنی بی احترامی کردی،ای بابا ....

بسه دیگه،خسته شدم از این (نمیدونم اسمشونو چی میشه گذاشت).


سعی میکنم موفق باشم



موضوع مطلب :
ارسال شده در: ۱۳۸٩/۳/٢٩ :: ۸:٠٩ ‎ب.ظ :: توسط : میلاد
           
درباره وبلاگ
میلاد
مینشینم اینبار. مینویسم از او. از هر آنچه است به دل. به تماشای رخش. مینویسم از او. و از این برگ ریزان. و از این زمزمه های دم صبح. مینویسم اکنون. از نفسهای بریده. از خیالات شباهنگامم. تو بخوانم هر شب. تو بدانم هر روز. مینویسم اکنون. ×××××××××××× سلام دوستان میلاد هستم بیست و اندی سن دارم اینجا مینویسم از هرچیزی که از ذهنم بگذره حرفه ای نیستم ولی دوست دارم در راهش قدم بردارم نقد پذیرم و اصلی ترین دلیل نوشتم نقد شدن هست ===================== استفاده از مطالب وبلاگ با ذکر منبع بلامانع است سپاس




RSS Feed