میتاد
تو بخوانـــــــــــــــــم اکنون....
 
 

میدونی چند وقتِ خوش نبودی میلاد؟؟

چند وقته که از خودت راضی نبودی؟؟

میدونی چند وقته که هیچ کاری رو تا آخرش نمیری و وسط راه پس میزنی؟؟

خیلی وقته ماهرانه ساز نزدی،عاشقانه فریاد نزدی!

چرا؟

چرا نمیتونی بخندی؟

میدونی چاره کار چیه؟

چرا خسته نمیشی از این همه ملامت و سرزنش خودت و دستاتو رو زانوت نمیذاری و بلند نمیشی؟

میلاد چته؟

البته دونستنشم گره ای رو باز نمیکنه،

میلاد خیلی وقته خسته شده،خیای وقته،

خیلی وقته از اعتراض خسته شده،فقط انگار توان بلند شدن نداره،

همیشه تصمیمات جدید،حرفهای قشنگ،چرا نمیتونه عمل کنه بهشون؟

خدا میلاد و خیلی دوست داره،اطرافیان میلاد همه خوبن،

همه راهنماییش میکنن،نقدش میکنن،ولی چرا به خودت نمیای پسر،

خسته نشدی از این همه جنگ درونی؟؟تو دیگه کی هستی ؟؟

وقتی که واسه ملامت خودت گذاشتی رو اگه واسه خودسازی صرف میکردی

نیمه ی راه بودی،شاد بودی،امید وار بودی،

پاشو پسر،

میلاد پاشو،

به خودت بیا،این حق تو نیست،تو واسه چنین زندگیه یکنواخت و سردی آفریده نشدی،

بلند شو و دنیاتو شاد کن،

مطمئنا خیلی ها هستن که از شادی تو شاد میشن...

لااقل بخاطر اونا


پاشو میلاد



موضوع مطلب :
ارسال شده در: ۱۳۸٩/٥/۱ :: ۱٠:۳۳ ‎ب.ظ :: توسط : میلاد
           
درباره وبلاگ
میلاد
مینشینم اینبار. مینویسم از او. از هر آنچه است به دل. به تماشای رخش. مینویسم از او. و از این برگ ریزان. و از این زمزمه های دم صبح. مینویسم اکنون. از نفسهای بریده. از خیالات شباهنگامم. تو بخوانم هر شب. تو بدانم هر روز. مینویسم اکنون. ×××××××××××× سلام دوستان میلاد هستم بیست و اندی سن دارم اینجا مینویسم از هرچیزی که از ذهنم بگذره حرفه ای نیستم ولی دوست دارم در راهش قدم بردارم نقد پذیرم و اصلی ترین دلیل نوشتم نقد شدن هست ===================== استفاده از مطالب وبلاگ با ذکر منبع بلامانع است سپاس




RSS Feed