میتاد
تو بخوانـــــــــــــــــم اکنون....
 
 

اول اینکه به یه نفر یه عذر خواهی بدهکارم،مثل همیشه باید طوری نشون میدادم خودم رو که نبودم و ولی خب چارش همینه،

میگن دلشکستن هنر نمی باشد ،

تا توانی دلی  بدست آور


راست میگن،ولی خب من خووب بلد نیستم اینکار رو،و این یه نقطه ی ضعفه بزرگه

----------------

پنج شنبه که داشتم میرفتم تهران سوار مترو شدم ،چندتا صندلی اونورتر صدای گریه ی یه نوزاد اومد،برای اولین بار یه احساس قشنگ رو به این صدا تجربه کردم،خیلی خیلی زیبا بود،داشت حرف میزد،دلنشین و دوست داشتنی بود،حس های خوبی پیدا کردم که  نمیتونم بیانشون کنم،

از همین چیزا میشه به قدرت و تدبیر خدا پی برد ،هر چقدر که از سن میگذره یه سری احساس ها پر رنگ میشن و یه سری کم رنگ،انشاالله که بهترین ها پررنگ تر و بدها کم رنگ بش واسه همه..


-----------------------


     شافل مدیا پلیر هم با من سر سازش ندارد


    غم بار ترین نوا ها را برایم گزینش میکند


 آن هم اتفاقی،کاملا اتاقی

                             





موضوع مطلب :
ارسال شده در: ۱۳۸٩/٥/۱٦ :: ۱٠:۱٢ ‎ب.ظ :: توسط : میلاد
           
درباره وبلاگ
میلاد
مینشینم اینبار. مینویسم از او. از هر آنچه است به دل. به تماشای رخش. مینویسم از او. و از این برگ ریزان. و از این زمزمه های دم صبح. مینویسم اکنون. از نفسهای بریده. از خیالات شباهنگامم. تو بخوانم هر شب. تو بدانم هر روز. مینویسم اکنون. ×××××××××××× سلام دوستان میلاد هستم بیست و اندی سن دارم اینجا مینویسم از هرچیزی که از ذهنم بگذره حرفه ای نیستم ولی دوست دارم در راهش قدم بردارم نقد پذیرم و اصلی ترین دلیل نوشتم نقد شدن هست ===================== استفاده از مطالب وبلاگ با ذکر منبع بلامانع است سپاس




RSS Feed