میتاد
تو بخوانـــــــــــــــــم اکنون....
 
 

 

هراس دارم

      هراسی  به وسعت ذهن

      به بلندای قامتی سست

     و  به حجم دلی حزن آلود

 

هراس دارم

هراس دارم از خاطره شدن 

از به تدریج محو شدن

له شدن زیر انبوهی از افکار جدید

مغشوش شدن به دست نارفیق زمان

هراسِ من از تو نیست

از این زمانه ی رنگانگ و دغلباز است

از  فکر ها و حرف های زیبا و نا خالص است

دلهره ی من از سمت نگاه توست

نکند روزی در قاب نگاهت

نباشم،نخواهی که باشم

نکند مرد نباشم،

مردت نباشم

 امنیت را مهمان آغوش دیگری باشی

و تکیه گاه غریبه باشم

هراس دارم

 

میتاد

 

 



موضوع مطلب :
ارسال شده در: ۱۳۸٩/٥/٢٠ :: ۱٠:٠٧ ‎ب.ظ :: توسط : میلاد
           
درباره وبلاگ
میلاد
مینشینم اینبار. مینویسم از او. از هر آنچه است به دل. به تماشای رخش. مینویسم از او. و از این برگ ریزان. و از این زمزمه های دم صبح. مینویسم اکنون. از نفسهای بریده. از خیالات شباهنگامم. تو بخوانم هر شب. تو بدانم هر روز. مینویسم اکنون. ×××××××××××× سلام دوستان میلاد هستم بیست و اندی سن دارم اینجا مینویسم از هرچیزی که از ذهنم بگذره حرفه ای نیستم ولی دوست دارم در راهش قدم بردارم نقد پذیرم و اصلی ترین دلیل نوشتم نقد شدن هست ===================== استفاده از مطالب وبلاگ با ذکر منبع بلامانع است سپاس




RSS Feed