میتاد
تو بخوانـــــــــــــــــم اکنون....
 
 

نمیخواستم بنویسم باز اینجا،داشتم خفه میشدم

چندین بار کلی نوشتمو پاک کردم،نوشتمو پاک کردم،نوشتمو پاک کردم

نه نمینویسم....

 

دلم شکست،خودم شکستم،خراب شدم،ولی احتیاجی به ترحم ندارم

اگه آغوشتو بخاطر ترحم بهم داده باشی هیچوقت نمیبخشمت

من رفتم تا خود بسازم ، رهای رها،

نه اشتباه کردم آغوش تو از ترحم نبود

 

خدا پشت و پناه همه

 

 

 



موضوع مطلب :
ارسال شده در: ۱۳۸٩/٥/٢٩ :: ۱٢:۱۱ ‎ب.ظ :: توسط : میلاد
           
درباره وبلاگ
میلاد
مینشینم اینبار. مینویسم از او. از هر آنچه است به دل. به تماشای رخش. مینویسم از او. و از این برگ ریزان. و از این زمزمه های دم صبح. مینویسم اکنون. از نفسهای بریده. از خیالات شباهنگامم. تو بخوانم هر شب. تو بدانم هر روز. مینویسم اکنون. ×××××××××××× سلام دوستان میلاد هستم بیست و اندی سن دارم اینجا مینویسم از هرچیزی که از ذهنم بگذره حرفه ای نیستم ولی دوست دارم در راهش قدم بردارم نقد پذیرم و اصلی ترین دلیل نوشتم نقد شدن هست ===================== استفاده از مطالب وبلاگ با ذکر منبع بلامانع است سپاس




RSS Feed