میتاد
تو بخوانـــــــــــــــــم اکنون....
 
 

احساس را کنار بگذار

دنیا را بدون آن نگاه کن،بو کن،بشنو

نه رنگی هست و نه صدایی

نو شوقی هست و نه خیالی

نه صدای باد لذت بخش است

نه صدای برخورد دو خودرو  رعب آور

چهار شنبه سوری هم بی معناست

حرکاتی مسخره را از زن و مرد،کوچک و بزرگ خواهی دید

به این مسخرگی هم نمیخندی

ساز و دهل عید را چه میکنی؟

هفت سین بیهوده است

نه قرمزی ماهی

نه سبزی سبزه

نه نوای دلنشین پدربزرگ هنگام خواندن مقلب القلوب...

معنای هیچ یک را در نمیابی

بوسیده شدن و بوسیدنت تکراریست پس از تحویل سال

توت خشک هم شیرین نیست

کرم  سیب چندش آور نیست

گس کردن سنجد ملال آور نیست

 عیدی هایت را پُز نمیدهی

قلکت را پر نمیکنی

ذوقی نیست برای شکستنش

نمیشکنی

نه خود میشکنی ،نه دیگران تو را خواهند شکست

خسته نمیشوی

از پرسه زدن های مداوم

از غر زدنهای پدر

از دعوا با خواهر

دیگر جر و بحث و دعوا کلافه ات نمیکند

آواز سر میدهی ،سرمست نمیشوی

فریاد میکشی  خالی نمی شوی

دنیا را بدون احساس دریاب

دنیا را تو دنیا میکنی

با احساس

فقط تو

 

 

 

 

 

 

 

 

 

 



موضوع مطلب :
ارسال شده در: ۱۳۸۸/۱٢/۸ :: ٩:٠٥ ‎ب.ظ :: توسط : میلاد
           
درباره وبلاگ
میلاد
مینشینم اینبار. مینویسم از او. از هر آنچه است به دل. به تماشای رخش. مینویسم از او. و از این برگ ریزان. و از این زمزمه های دم صبح. مینویسم اکنون. از نفسهای بریده. از خیالات شباهنگامم. تو بخوانم هر شب. تو بدانم هر روز. مینویسم اکنون. ×××××××××××× سلام دوستان میلاد هستم بیست و اندی سن دارم اینجا مینویسم از هرچیزی که از ذهنم بگذره حرفه ای نیستم ولی دوست دارم در راهش قدم بردارم نقد پذیرم و اصلی ترین دلیل نوشتم نقد شدن هست ===================== استفاده از مطالب وبلاگ با ذکر منبع بلامانع است سپاس




RSS Feed