میلرزم

میلرزید

شبکه یک و چهارمان گه گاهی

میلرزد ،ماشین لباس شویی جدید بی لرزشمان

دستان پدر و چشمان مادر همواره میلرزند

این کجا و آن کجا

لرزشی از از مشقت و لرزشی از نگرانی

میلرزد رقاصه ی هندی

با عشق میلرزد

لرزه افتاده دنیا انگار

نه اتوبوس دانشگاهست که میلرزد و میلرزاند مرا

و شاید دنیا را

راننده پیاده شد

اتوبوس دیگر نمیلرزید

سوار شد لرزه کنان

و شاید میلرزاند خود را

طلب میکرد کمکی حتی ناچیز

دلم لرزید،نه با لرزه ی اتوبوس

نمیدانم که چه بود که لرزاندم

لرزاند مرا آنچه میدیدم

جوان بود،زیبا بود،لرزیدنش لرزاندم

بیمار بود

اعصابش  لرزه داشت

لحظه ای اندیشه لرزید،که مبادا دروغین لرزشش مرا لرزانیده

دنیا میلرزاند مرا

قلب میلرزاند مرا

چشم میلرزاند مرا

و از همه بیشتر سرویس دانشگاه

و گاهی هم خورشت قیمه سلف دانشگاه

با هر تلنگری میلرزم و میلرزم

و از همه کمتر گناهانم مرا میلرزاند

 البته هر از چند گاهی شاید...

 

 

میتاد

 

 

/ 5 نظر / 11 بازدید
**!!!..ف...!!!**

سلاااام هم بابت متن زیباتون و هم بابت وبلاگ میلادتون <نو> تبریک میگم .!! امیدوارم وبلاگ منم فراموش نکی.لرزیدن .... دنیا ما رو نلرزونه این لرزیدن ها اشکالی نداره سودمنده ...موفق باشی سپاس[گل][گل][گل]

مهدی

قشنگ بود میلاد خان فقط به نظرم خورش قیمهه زمخت بود و نظمی که تو نوشتت بود و به هم ریخت

پانیذ

به به وبلاگتون بسیار زیباست[لبخند] شعر خودتون بود؟؟؟؟؟؟؟؟[متفکر]

عطیه

خیلی قشنگ بود واقعن دوسش داشتم بدون تعارف میگم حس جالبی داره