بانو

بانوی من

ای قدم هایت تجلی وقار

ای نگاهت تصویر گر رویا

چه بیرحمانه مرا غرق میکنی در خود 

 چه زیرکانه میدزدی غرورم را

و  چه صبورانه دستپاچگیم را نادید میگیری

بانوی سپید پوش شبانه هایم

گم میشوم،محو میشم، در پیچاپیچ کوچه های تاریک گیسوانت

اوج میگیرم همراه طنین دلنواز صدایت

و آب میشوم همگام با تک تک قطرات زلال جاری بر گونه هایت

و تو باز به قصد نمیبینی ام

 

میتاد












/ 12 نظر / 11 بازدید
نمایش نظرات قبلی
عطیه

سلام خوبی؟ خیلی قشنگ بود اینا از خودته ؟؟؟؟ واقعن لذت بردم " و تو باز به قصد نمی بینی ام..."

فاطیما/ به رسم خنده

یک حس بکر و ناب همیشه زیباست... عالی بود... درسته تو دنیای امروزمون بی توجهی مدنی یک اصل بدیهی شده اما این "باز به قصد نمی بینی ام" ها یک سطل آب یخ و روشم یک سطل آب داغه. خوب به تصویر کشیدیش.

غزال

خیلی قشنگ بود،خیلی

هستی

عالی. ایندفعه هم اصل تفکرش قشنگه ، هم شیوه ی بیان کردنش. به جا و با احساس. بیار دفترت رو که امضا کنم برات..20.آفرین.

یاسمینا

[گل][گل][گل]

pirak

afarin pesaram.... ziba bood.

بالفطره (علیرضا)

سلام دوست من [گل] از شعر قشنگت بگم یا از آهنگ قشنگت؟؟ شایدم تلفیق زیبایی شده واسم. نگاه زیبایی داری در این شعرت، خوشم اومد بسی و بسی از لطافتی که در بیان داشتی. ایشالا یه شاخه(منظور همان همسر میباشد) پر گل و با برکت بیاد سمتت[قلب]

نازی

خیلی خیلی قشنگ بود[گل]

zhila

doost daram neveshtehato milad jan..