تعطیل

این وبلاگ بسته شد


ممنون از همه ی شماهایی که خوندینم

(اگه تصمیم به نوشتن گرفتم آدرس وبلاگ رو اعلام خواهم کرد همین جا)

بی هیچ دلیلی عاشق میشود و

به هزار دلیل متنفر

عجب موجودیست و عجب ساز و نوایی دارد

 قلب این انسان کوچک!!!

انسان ، همان که انس گیرد با دل خویش و

از یاد برد شب تاریک و بیم موج و گردابی چنین هایل را

همه ی این فتنه ها که چون آتش شعله میگیرد ازاوست و چه فتنه ی چشم نوازی ...

بسوزی ای دل که سوزاندی صد بار مرا ، کز یار مرا ، بر  دار مرا ، بر بیستون و کوه و سار مرا ...

اما ...

اما...

باز تویی ، راز تویی ، در پس هر پرده تویی

شاید مرا به داشتن توست فقط امیدی

ای دشمن عزیزتر از جان که

مانند اولادی مرا کشی به هر سو

کی تو را پخته ببینم تا مرا آسوده سازی ؟

ولیکن مرا آرام جان نیست ...

چون تو را همیشه خامی ست

 

************************

دلتنگی هایم را باد به تمسخر میگیرد

و پاییز با رنگ زرد بر آن طعنه میزند

چه کنم که دلم از غربت خیس جاده ها میگیرد

و ترانه های زخمی ام می شکافد

چه کنم که در خلوت تنهاییم

هر شب دلم یکریز می شکند

و ابربهاری یک لحظه آرام و قرار ندارد

چه کنم که دریای دلم طوفانی است

/ 8 نظر / 8 بازدید

فخ قخ ناخیش هدتش قخ دشذشدی

ghabli ro eshteb neveshtam..... to ro khoda inja ro naband

لیلا

اینجا رو نبند... خواهش می کنم

لیلا

میلاد، شعرات، نوشته هات قشنگن... برای عزیزانت بنویس! برای دلت بنویس... فقط بنویس

لیلا

دردهای من گرچه مثل دردهای مردم زمانه نیست درد مردم زمانه است مردمی که چین پوستینشان مردمی که رنگ روی آستینشان مردمی که نام هایشان جلد کهنه شناسنامه هایشان درد می کند من ولی تمام استخوان بودنم لحظه های ساده ی سرودنم درد می کند‬ برای درد ها بنویس

لیلا

ین روزها که میگذرد، هر روز احساس میکنم که کسی در باد فریاد میزند احساس میکنم که مرا از عمق جادههای مهآلود یک آشنای دور صدا میزند آهنگ آشنای صدای او مثل عبور نور مثل عبور نوروز مثل آمدن روز است آن روز ناگـــزیـــر که میآیــد او تویی

لیلا

گاه در مسیر می ایستی خسته نیستی نا امید هم نیستی فقط در انتظار کلامی هستی بهانه ای که کسی جلوتر از تو باشد و بگوید بیا تنها یک دوست می تواند صدایت کند و صدا زد شفق هرگز در مکانی نایستاده که زمانش ایستاده باشد و هرگز بیهوده آسمانش سرخ نبوده آن تویی؟

غزال

بدون که ناراحتیت ناراحتمون میکنه شاید باور نکنی ولی اینقدر مثل یه داداش برام عزیزی که وقتی نوشته های توی انجمنتو خوندم بغض گلمو گرفت... طاقت آخ شنیدن دوستامو ندارم میلاد میدونم سخته،خیلی هم سخته اما به خودت کمک کن خودت خیلی میتونی به خودت کمک کنی خدارو فراموش نکن آرامش میده بهت،بیشتر از اون چیزی که فکرشو بکنی بدون کسایی هستن که دوستت دارن و دوست ندارن تو این حال و روز ببیننت هرچی پیش اومده خواست خدا بوده شاید اگه این باهم بودن ادامه پیدا میکرد موجب پشیمونی دوتاتون میشد مطمئن باش اولین کسیو که دم سحر و افطار دعا میکنم تویی مواظب خودت باش پسر خوب