شش واحد

ضعف،

         خستگی،

                        ژولیدگی،


     واژه هایی دیوانه کننده  که این روزها از ذهنم میگذرند،


امروز دومی رو هم حذف کردم ، شد شش واحد..


خودمم نمیدونم دارم چیکار میکنم ، همیشه میگم به حرف دلت گوش بده،

ولی...

شاید دلم به هذیان افتاده،هذیانِ دمِ مرگ...


آره داره میمیره،منم نمیخوام جلوشو بگیرم،انگار لذت میبرم از اذیت شدن


یه حس کثیف میگه تا میتونی ادامه بده  این سیر ابتذال بار رو


چقدر عوض شدم،موزیک بیست بار تکرار شد و هیچ متوجه نشدم


تو سرویس خوابم برد


انقدر مشغولم ،که حتی زیر آفتاب هم گرمم نشد


آره حق با توست،افسرده شدم

 

میتـــــــــــــــــاد

/ 9 نظر / 11 بازدید
غزال

میخواستم زندگی کنم راهم را بستند ! ستایش کردم گفتند خرافات است ! عاشق شدم گفتند بهانه است ! خندیدم گفتند دیوانه است ! دنیا را نگه دارید . می خواهم پیاده شوم ... *علی شریعتی*

هستی

خنده بر لب میزنم تا کس نداند راز من ، ورنه این دنیا که ما دیدیم ، خندیدن نداشت...

لیلا

اسم خودت رو نوشتی...

لیلا

فرق می کنه! تازه... هذیون قلبت بد نیست! هر چی از قلب بیاد بهترینه1

غزال

راست میگه میتاد با میلاد خیلی فرق میکنه منم میدونم فرقشو شک داشتم اما مطمئن شدم!

لیلا

یه نویسنده نباید تو نوشته اش دست ببره!

لیلا

[ابرو] هر جور می‌خوای فکر کن! ولی‌ فقط اینو بگم که این پستت به صد تا پست دیگه‌ات می‌ارزید

لیلا

چون اسم خودت رو نوشته بودی، این حرفت که میگی‌ میتاد با میلاد فرق نداره درست... ولی‌ خوب!. کلا به همهٔ پستات تا حالا می‌ارزید

فاطیما

تو حقّ زندگی کردن داری... حقّ نفس کشیدن داری... حقّ خوندن داری... حقّ فکر کردن داری... حقّ خندیدن داری... حقّ عاشق شدن داری... حقّ بوسیدن داری... از همه مهمتر، حقّ بودن داری... اما حقّ افسرده شدن ن د ا ر ی نقطه سرخط میلاد، میتاد، یا هر برداشتِ به حقّی که از خودت داری...سعی کن موفّق باشی. و سعی کن باشی... تو باید باشی... باید... پانوشت: خواهرانه