او که بود؟

 سنگینی اشک بر گونه هایم ،

به سنگینی قدم هایش به وقت  رفتن میماند،

گویی با رفتنش دنیایی خاطره را برد،

با رفتنش سد سنگین بغضم را شکست،

بغضی که هرشب مرا تا مرز خفگی همراهی میکرد،

او...

مرا شُست،

با سیلی از ایثار،

 نگاهی لبریز از آرامش،

و تبسمی مادرانه،

او کـــه بـــود؟

 هیچ گاه ندانستمش...

هیچ گاه...

 


میتاد

 

/ 17 نظر / 9 بازدید
نمایش نظرات قبلی
جانی دپ

میلاد تو کیی؟

کاکتوس

سلام مهندس گفتم شرط ادب نیست نیایم بازدید این شد که امدیم اهنگتو دوست دارم

غزال

چرا آپ نمیکنی؟ منتظرم...

فاطیما/ به رسم خنده

خواندمت دوباره ... بازم بنویس. مخصوصا از خاطره ها... آخه قشنگ به تصویر می کشیشون. موفق باشی.

آتنا

سلام ممنون که سر زدی...اما قبلا هم اومده بودی...یادت نیست یکی از پستامو گذاشتی تو"دوست دارم تو هم بخونیش"...پست کلمه رو میگم

آتنا

خیلی زیبا و ساده می نویسی... احساساتتو خوب بیان می کنی.[گل]

عطیه

سلام وبلاگ جدیدمو بیا افتتاح کن [عینک]

...

انگار دیگه قصد نوشتن ندارید من هر روز سر میزنم ولی نوشته ی جدیدنمیبینم .چرا واقعا؟ فیلم بی پولی رو ببینید

عطیه

آپم با جوجه های ماشینی لینکت کردم کلن هوشکی رو لینک نمی کنی آیا؟

ساناز

همه منتظر نوشته شما هستن up کنید یا اگه نمینویسید دیگه اطلاع بدید حداقل...