با تو

با تو که قدم برمیدارم دگرگون میشود دنیایم

زیباتر میخوانند پرندگان

باد ملایم تر میوزد

سیاه نیست آسمان شهر

خسته نمیشوم از بوق های ممتد سواره ها

دلگیر نمیشوم از تنه هایی که میزنند پیاده ها مرا

با تو که قدم بر میدارم کوچه های بن بست شهر هم پایانی ندارند

و با تو که هستم چتر بر میکشم از سر

باران را پذیرا میشوم همراه تو


/ 6 نظر / 6 بازدید
aida

be man ye hese gham dad

فاطیما/ به رسم خنده

باران... یه حس مبهم... (اشک شوق و شادی یا غم و ناباوری... شایدم نگاه های خیس آسمون...) یه حس غریب به من دست داد...

غزال

شعراتو دوس دارم.... چقدر این شعرت به حال و هوای الان من میخوره!

آسمان سخت

گاهی گمان نمیکنی و می شود گاهی نمی شود که نمی شود گاهی هزار دوره دعا بی اجابتست گاهی نگفته قرعه به نام تو می شود گاهی گدای گدایی و بخت نیست گاهی تمام شهر گدای تو میشود – شریعتی

آسمان سخت

سلام دوست من . مرسی که بعد از مدتها بهم سرزدین . با تو بودن ها زندگی عاشقا همیشه زیباترین های زندگیه . شعر قشنگی بود . شاد و سربلند باشین . [گل]

ghashange....